خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387 ساعت 6:01 PM

روزهای بسیار افتضاحی ایست !!

در حالی که امتحان های همه داره تموم میشه امحان های ما داره شروع میشه !!!

و از اون افتضاح تر شروع بازی های جام ملتهای اروپا می باشد که با امتحان های ما مقارن گشته !!

البته من هیچوقت به فوتبال یا کلا ورزش علاقه ی چندانی نداشتم !!!موقع بچگیم همیشه به این فکر می کردم چرا بیست و سه نفر آدم بزرگ اینطور دارند دنبال یه توپ می دوند !!

 هیچوقت هم ورزشکار خوبی نبودم نه در فوتبال نه در هیچ ورزش دیگه ای !!! به همین خاطر هم بود که همیشه موقع تیم کشی توی زنگ ورزش مدرسه من بدون تیم می موندم یا دیگه به زور به عنوان یار ذخیره انتخاب می شدم !! البته یار ذخیره ای که هیچوقت تعویض نمی شد !! هیچوقت هم شکایتی نداشتم !! چون زنگ ورزش بهترین موقع بود برای کتاب خوندن !!

سال چهارم دبستان معلم ورزش خیلی خوبی داشتیم !!

وقتی من رو موقع کتاب خوندن کنار زمین می دید می گفت :

      -    تو داری مثلا ورزش میکنی !!

      -    منم می گفتم بله آقا ورزش فکری می کنم !!!

بعد می یومد کتاب رو از دستم می گرفت یه نگاهی به پشت جلدش می انداخت و می گفت :

-          ماشاالله ورزش های سنگینم می کنی !! کتاب گروه سنی (ه) یکم برات زود نیست !!

-          نه آقا ورزشکار خوبی هستیم ما !!

یه بار که دید من یه کتاب خیلی کلفتی دستمه اومد نزدیک و دید روی کتاب نوشته "من و کودک من" !!!

با تعجب یه نگاهی به من کردو گفت :

-          بچه این کتابو از کجا آوردی ؟

-          از تو کتابای مامانم برداشتم فکر کنم اینو قبل از اینکه من به دنیا بیام می خونده !!

از فرط خنده اشک توی چشماش جمع شد !! بعد گفت :

-          تو اصلا می فهمی این تو چی نوشته ؟

-          نه چندان ولی جالبه

-          چیش جالبه !!!

-          اینکه یه بچه چطوری تو شکم مامانش بزرگ میشه !!

کتابو ازم گرفت و گفت :

-          ببین عزیزم کتاب خوندن کار خوبیه اما آدم نباید هر کتابی رو بخونه ، این کتاب مال خانوم هاست اصلا هم به درد تو نمی خوره ، همین امروز میری میگذاریش سر جاش ، باشه ؟

-          چشم !! ( البته من اینکارو نکردم و خوندن اون کتاب رو تا جایی ادامه دادم که دیگه هیچی ازش سر در نمی آوردم )

-          حالاب برو با بچها ورزش کن مثلا زنگ ورزشه ها !!!

درسته که من از لحاظ تکنیکی در ورزش هیچ حرفی برای گفتن نداشتم اما موقع امتحان که میشد چون پای نمره وسط بود از جون مایه می گذاشتم !!! همیشه جزو سه تا رکورد اول دو بودم !!! تنها کسی بودم که می تونست بارفیکس بره و در پرش همیشه اول بودم !!اما موقعی که پام تو زمین فوتبال می رسید گند می زدم !!!

در کل دوران فوتبال بازی کردنم در مدرسه 2بار گل زدم !! چه حالی میده این گل زدن !! وقتی بچه ها می ریختند دورم و هورا می کشیدند تازه می فهمیدم این بازیکنای فوتبال چرا وقتی گل می زنند اینقدر جوگیر می شند !!!

همین اواخر به اصرار دوستان تصمیم گرفتیم یه سالن فوتبال بگیریمو هفته ای یه جلسه با بچه ها بریم فوتبال !! البته من اینکارو به خاطر این کردم که مثلا یه ورزشی کرده باشم و بچه ها رو حداقل هفته ای یه بار ببینم !!!

بچه ها اصلا از اینکه منو دعوت کردند نا امید نشدند ، چون بقدری به فوتبال بازی کردن من می خندیدند که کلا خود بازی یادشون می رفت !! البته من پست حساس دروازه بانی رو به عهده داشتم و حتی در مواقعی بسیار موثر ظاهر می شدم !!! چون بازیکن مهاجم حریف به محض اینکه منو با اون قیافه ی هاجو واج توی دروازه می دید خندش می گرفت و ضربه ی آخر رو گند میزد !!!

 

ورزش دیگه ای که به اون خیلی علاقه داشتم شنا بود !!! با ذوق بسیاری در اولین جلسه کلاس شنا شرکت کردم غافل از اینکه این جلسه اول نبود جلسه پنجم بود و بچه ها دیگه کم کم داشتند می رفتند سمت قسمت عمیق !! خلاصه اینکه مربی همه رو فرستاد توی بخش عمیق که حرکت دوچرخه رو امتحان کنند منم از کنار استخر داشتم نگاهشون می کردم ( اون موقع من کلاس سوم دبستان بودم ) !!

یهو مربی به من گفت :

      

-          تو چرا نرفتی تو آب ؟

من تا اومدم حرف بزنم منو بلند کرد انداخت تو آب !!!

غرق شدن حس باحالی بود !!

ولی بد از چند ثانیه کلا باحالیشو از دست داد !!

مربی محترم دید انگار من دارم میرم ته استخر !! گفت :

-          پا بزن بچه جون !!!

ولی دید خیر من بازم دارم میرم ته آب !!

مربی محترم یه چوبی داشت که وقتی یکی داشت غرق می شد این چوبو می انداخت طرفش تا چوبو بگیره بکشدش بالا !!!

چوبو انداخت طرف ما و از شانس بد چوب صاف خورد تو سرم !!

در نهایت یک جوان فداکار که دید من جدا دارم غرق می شم منو گرفت و از آب بیرون آورد !!

مربی بیچاره که دیگه واقعا ترسیده بود گفت :

-          تو جلسه چندمته ؟

-          جلسه ی اول !!

-          پس چرا نگفتی ؟

-          شما گذاشتی ؟

کلی منت منو کشید که به مامان بابام چیزی نگم !! از اونجایی هم که من از همون بچگیم انسان بسیار جوانمردی بودم گذشت کردمو بیخیال شنا شدم کلا !!!

البته هنوز استخر می رم ولی از اون خط قرمز اون وسط رد نمی شم !!

 

این بود کل تاریخچه ی ورزشی من !!! حالا چرا مطلب ناگهان به این موضوع گرایش پیدا کرد من نمی دونم !!! ولی حس نوستالژی جالبی داشت نوشتن این چیزها برام !!!

راستی بیلیارد هم ورزش محسوب میشه ؟

اگه حسابه من در این ورزش چندان بد نیستم !!

به قول امام امت که می گفت : " من خودم ورزش نمی کنم اما ورزشکاران را ...... !!!! " ( یه همچین چیزی ) من هم ورزش رو دوست دارم ولی خلاصه وقت ندارم زیاد بش بپردازم !! و از اونجایی که هیچ آدمی کامل نیست من هم تصمیم گرفتم قسمت ناقصم مربوط به ورزش باشه !!

اصلا هم از این تصمیمم ام ناراضی نیستم چون مثلا اگه از علی دائی بخوان درباره ی اورسن ولز حرف بزنه هیچی نداره بگه ولی عوضش من 3 ساعت می تونم درباره ی اورسن ولز فک بزنم !!! : )

 

خوش باشید اما نه از نوع الکیش !!!

 

...............................................................................................

پ.ن : در همینجا پشتیبانی کامل خودم از تیم محبوبم هلند رو اعلام می دارم و امیدوارم هلند امسال دیگه قهرمان بشه !!! : )

پ.ن : مارکو فانباستن مربی هلند مربی بسیار خوش تیپی می باشد و من خیلی دوستش دارم !! باید مربی های دنیا یاد بگیرن !! ( قابل توجه اون مربی های ماله کش خودمون که روز مسابقه استقلال پرسپولیس چفیه می اندازن گردنشون !!!

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo