Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 ساعت 4:51 PM

به ادامه ی سفرنامه ی کذایی خودمون می رسیم !!

تا اونجایی گفتم که از جناب علیزاده جدا شدیم و به سالن کتب اجنبی رفتیم !!!!

 

وای ی ی  !!

من همواره از دیدن کتب زیبای خارجی متحیر می شم !!! و امسال بخش کتب خارجی نمایشگاه بسیار بسیار پربارتر از سال گذشته بود !! و تحیر بنده بسیار بسیار بیشتر !!

بیشتر تعجب من از این بود که بعد از اعمال یکی از اون تحریم ها بر ضد ما که نمی دونم کودومشون بود !!ورود کتب خارجی به کشور بسیار سخت شد !! و قیمتها هم بسیار هنگفت !!

از انتشارات Wiley و Sybex به هیچوجه نمی شد کتاب پیدا کرد !!! اگه کتابی هم پیدا می شد فروشنده ی محترم اون رو به قیمت خون پدر عزیزش می فروخت !!!

ولی در اون لحظه در نمایشگاه غرفه ی انتشارات Wiley با اقتدار تمام در برابر من بود !!!

با متین و محمد به سمت غرفه هجوم بردیم !!!

به به چه کتابایی !!!

اصلا جدا از مطالب کتاب آدم از دست گرفتن کتابای Wiley لذت می بره !!! فرق بین کتابای اونا با کتابای ما !! مثل فرق پراید با BMW می مونه !!! چه کیفیت چاپی چه کاغذی چه رنگی چه طرحی هرچی بگم از این کتب فرنگی کم گفتم !!!!

سرگردان در بین غرفه ی Wiley قدم می زدم که به ناگاه چشمم به یک کتاب مرجع نرم افزار های مهندسی Autodesk افتاد !!!چه کتابی !!! اول اینکه این کتاب رو ابدا نمی شد راحت پیدا کرد دوم اینکه اگه پیدا هم بشه قیمتش ......... !!! ناگهان یاد قیمت کتاب افتادم و از اونجایی که قطر کتاب نزدیک 900 صفحه بود احتمال دادم که باید یه مقداری گرون باشه !!! با ترس و لرز کتاب رو برگردوندم و چشمم به قیمت 75 دلاری اون خورد !!!

هی ی ی ی ی  !! امان از این فقر !! اونوقت می گن چرا جوانانمون چیز می شند !!!

اومدم کتاب رو برگردونم سر جاش توی قفسه که دیدم روی کاغذی که روی جلد چسبوندند و اطلاعات و کد کتاب رو نوشتند نوشته قیمت 32000 ریال !!! چشمام یکم گرد شد ،بعد از اون آقایی که اونجا ایستاده بود پرسیدم :

    -  آقا قیمت این کتاب 32000 تومنه !!!

    -  آره عزیزم !!!!!

اشک شوق در چشمانم حلقه بست !!!

شنیده بودم دولت مهرورز برای خرید بعضی از کتابا یارانه میده ولی به چشم خودم ندیده بودم !!!

تازه یادم اومد که در سالن کتب ارزی هستیم ، و به همه ی کتابای این سالن یارانه تعلق میگیره !!

بعد از مسئول غرفه پرسیدم !!حالا من باید چیکار کنم ؟

گفت تشریف می برید فلان جا کارت خرید کتب خارجی می گیرید ، بعد میرید یه جای دیگه کارت و کد کتابی که می خواید رو میدید بعد فیش می گیرد تشریف می برید انبار کتابتونو تحویل می گیرید !!!

سرم گیج رفت !!!

کی میره اینهمه راهو !!!!!

یه یارانه می خواین به آدم بدیدا !!!!

متین هم یه کتاب برای خودش پیدا کرده بود !!! و مثل من مشعوف بود !! ولی محمد بیچاره کاملا ضد حال خورده بود چون بهش گفته بودند امسال به کتابای معماری هیچ یارانه ای تعلق نگرفته باید تشریف ببرید بخش کتب ریالی !! همونجایی که پول خون باباشونو می گیرند !!

این شد که منو متین رفتیم طرف جایی که کارت خرید کتاب میدادند و محمد رفت توی سالن کتب ریالی !!تو راه داشتیم با متین تخمین می زدیم که در بهترین حالت باید حداقل  2ساعتی توی صف بایستیم، که با شگفتی دوم مواجه شدیم !!!

در عین ناباوری باجه ها بسیار خلوت و منظم بود و اونقدر باجه زده بودند که همه خیلی سریع کارشون راه می افتاد !! برای یه بار هم که تو این مملکت نظم می دیدیم باورمون نمی شد !!!

این نظم در سالنی که کتاب رو می خریدی و فیش میگرفتی هم بود !! و برای اولین بار بود که من حس کردم ما هم می تونانیم ............. !!!!

به انبار کتاب رفتیم و کتابها رو تحویل گرفتیم !!! من بسیار خوشحال بودم که کتاب 75 دلاری رو که اگر می خواستم به صورت آزاد بخرم حداقل 100 هزارتومن پولش می شد رو 32 هزار تومن خریدم !!!

رفتیم محمد رو پیدا کردیم !!! اون بیچاره حدود 140 هزارتومن پیاده شده بود برای 2 تا کتاب معماری !!! ولی خدا وکیلی ارزششو  داشت چون واقعا کتابای خدایی بود !!!

 

بعد یهو یادمون افتاد که ما توی سالن کتابای خارجی فقط غرفه Wiley رو دیدیم ، این شد که دوباره برگشیم همونجا تا بقیه ی غرفه ها رو هم ببینیم !!!

به شدت سعی در این امر داشتم که جلوی خودم رو برای خرید کتاب بگیرم اما توی یکی از غرفه ها وقتی چشمم به یکی از کتابای ُScott Kelby افتاد کاملا دین و ایمانمو از دست دادم !! کتاب فوق العاده ای بود درباره عکاسی دیجیتال و کنترل و تنظیم نور و رنگ در عکسها !! و از اونجایی که بنده از عاشقان عکاسی هستم پاهام سست شد و اون کتاب رو هم خریدم !!! خوب باید از یارانم استفاده میکردم دیگه !!! گرفتن این یارانه درست مثل کندن مو از خرس بود !!!

 

 تنها چیزی که از اون لحظه به بعد یادم میاد سنگینی بیش از اندازه کولم بود که داشت ستون فقراتم رو می شکست !!! از سالن کتابای خارجی بیرون اومدیم و یه دور دیگه تو غرفه ها زدیم کتابای زیادی بود که دلم می خواست بخرم اما به چند دلیل نمی شد !! اول اینکه کمرم داشت میشکست و اگه یه کتاب دیگه به کولم اضافه می کردم احتمالا فلج می شدم !!دوم اینکه بیشتر اون کتابا تو ولایت خودمون هم پیدا می شد !! سوم اینکه تا همینجای کار کل درآمد ماه قبلم رو به باد داده بودم و اگه یکم دیگه به خرید دیوانه وارم ادامه می دادم تا آخر ماه باید دست گدایی به سمت پدر عزیزم دراز می کردم !!! :)

 

خلاصه اینکه امسال نمایشگاه بد نبود !! هرچند مسایلی هم بود که بهتره بهش اشره نکنم !! مثل این مساله که بیشتر عزیزانی که توی نمایشگاه فضا رو تنگ کرده بودند عملا به قصد خرید کتاب نیومده بودند و نیات دیگه ای داشتند !!  یه چند موردی هم به تور ما خورد که ما سریعا مسیرمون رو تغییر دادیم !!! J

امیدوارم این جماعت هم روزی صاحب یک محل مخصوص برای خودشون بشند !!!

 

باقی ساعات باقی مانده از روز رو به شکل مازوخیست واری به قدم زدن در خیابانهای پایتخت گذروندیم !! البته یه چندجایی هم رفتیم که محمد کار داشت !!! یه کورس تاکسی هم سوار نشدیم !! J اما مترو چرا چون من مترو خیلی دوست دارم !! البته یکی از دوستان می گفت تو مترو دوست داری چون تا حالا توش شبیه ورقه کالباس نشدی ، فکر کنم راست میگه !!!

 

 شب شد !! دیگه پاهام داشتند نفرینم می کردند !! از طرفی فردا هم کلی کار داشتم !!! این شد که راه افتادیم طرف ترمینال آرژانتین !! بلیط گرفتیم و سوار اتوبوس شدیم !!

راه افتادیم طرف ولایت !!!

هنوز 10 دقیقه نشده بود که یهو دیدم تلوزیون اتوبوس روشن شد !!!! وای نه این کارو با من نکنید !!! فیلم پخش کردنو بیخیال !!!

اما کار شده بود دیگه از اونجایی هم که تلوزیون صاف جلوی چشم من بود مجبور بودم فیلمو نگاه کنم !!! دعا کردم کاش حد اقل یه فیلم خوب پخش کنه !! فیلم خوب که نداریم حداقل یکی از همین کمدی ها که هی تو سینما نشون می دند !!!

 

به به چه فیلمی !!!

محاکمه !!!!

آخرین ساخته ی ایرج قادری !!!

اصلا حوصله ندارم از فیلم حرف بزنم فقط همین قدر بگم که آقای قادری با این فیلم هم آبروی خودشو برده هم آبروی همه ی کسایی که توی این فیلم باهاش کار کردند هم آبروی کل ژانر فیلمفارسی رو !!!

آقاجون اگه فیلم بلد نیستی بسازی خوب نساز !!! مگه مجبورت کردند !!!

آقای قادری شما که خودت از فسیل های دوران فیلمفارسی هستی ، باید حد اقل فیلمفارسی بلد باشی بسازی !!!!

اما جاتون خالی کلی با متین خندیدیم در اصل قهقهه زدیم !!! از بس این فیلم خنده دار بود !!! نمی دونم چرا فیلمنامه نویسای ما اینقدر ملت رو خر فرض کردند !!! بابا این فیلمها سوراخ فیلمنامه ای دارند در حد سوراخ لایه ی اوزون !!! اما انگار هیچکس این سوراخارو نمی بینه !!!

ولی خیلی خندیدم مخصوصا به بازی ایرج قادری توی اون تیکه هایی که یاد دوران جوانی می کردو برای آدم بدا شاخ و شونه میکشید !!!

تیکه های مورد علاقه ی من توی فیلم اینجاها بودند !!

1. اونجایی که آقا پسره داره از دختر خانوم دلبری میکنه !!!!
2. صحنه ی پارتی توی فیلم !!!! ( من نمی فهمم چرا کارگردانای ما اینقدر دوست دارن پارتی تو فیلمشون  داشته باشند !!جالب اینجاست که همشونم گند می زنند با پارتی ساختنشون )

3. صحنه ای که ایرج داره جوان زندانی رو به ادامه ی زندگی امیدوار میکنه ( بگو زندگی من اونقدر ارزششو داره که به خاطرش بجنگم !!! داد بزن !!! بلندتر !!! .... این دیالوگه منتخب من تو فیلمه )

4. تیکه ای که محمد رضا شریفی نیا یقه ی کارمند هتل رو میگره از روی زمین بلندش میکنه !! ( قد شریفی نیا چند سانته ؟ )

5. قسمت تله پاتی پدر و دختر !!

6. و اونجایی که افسانه بایگان به جنازه شوهرش نگاه میکنه که دوباره زنده شده !! و میگه خوش اومدی عزیزم !!! ( کسی میدونه تو اون صحنه چرا ایرج قادری نورانی شده بود؟!! )

بهترین بازیگران فیلم هم اون کفترایی بودن که داشتن پای جنازه ی ایرج دونه می خوردند !!!

 

در نهایت من با اقتدار به ولایت بازگشتم و موجبات خوشحالی خانواده و دوستان رو که بی صبرانه منتظر بازگشت من بودند فراهم آوردم !!!

در اصل وقتی رفتم خونه دیدم هیچکس نیست زنگ زدم مامانم گفتم

-          کجایید ؟

-          گفت مهمونی یه چیزی درست کن بخور !! راستی ما شب دیر می رسیم خونه !!!

 

و به این ترتیب سفر ما به پایان رسید !!

 

احتمالا هفته ی آینده هم سفری به پایتخت خواهم داشت !!!

اما قول می دم سفرنامه ی اونو دیگه ننویسم !!!

 

خوش باشید !!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo