خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 5:21 PM

 

ادامه :

 

پیاده به سمت مصلی راه افتادیم ! هوا بد نبود !!! یعنی در مقایسه با دفعات قبلی که اومده بودم تهران خیلی هم عالی بود !!!

ساعت تقریبا 9:15 بود که رسیدیم به مصلی !!! اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که مگه جای قبلی نمایشگاه چه اشکالی داشت که آوردنش اینجا ؟؟ آخه اینجا مصلی است واسه کاره دیگه ساخته شده !! تازه هنوزم ساختنش تموم نشده !!!! اونوقت توش نمایشگاه بین المللی برگزار می کنند !!!!

 

هیچوقت قیافه مدیر نمایشگاه کتاب فرانکفورتو یادم نمیره وقتی که گزارشگر گاو تلوزیونمون ازش خواست که این نمایشگاه رو با نمایشگاه خودشون مقایسه کنه !!!!! بیچاره با یه قیافه هاجو واجی گفت :

 

-          خوب می دونید نمایشگاه ما یه محل مخصوص برای خودش داره و یه نمایشگاه کاملا تخصصیه !

-          در ضمن من نمی دونم چرا اینجارو هنوز یه قسمتیشو نساختند !!!

فکر کنم بیچاره این دیگه به ذهنش نرسید که بپرسه چرا محل برگزاری نمایشگاه بین المللیتون منار داره !!!!

 

از گرسنگی در حال مرگ بودیم !! تمام غرفه های ویژه ای هم که برای کلاشی (همون سرویس دهی ) از بازدیدکنندگان محترم برپا شده بود بسته بودند !!

منتظر موندیم تا یکی از غرفه ها باز شد !!! سه عدد ساندویچ بسیار بهداشتی از این غرفه خریداری نمودیم که به عقیده ی من معجره ی پروردگاره که ما همچنان پس از خوردن اون سه ساندویچ در قید حیات هستیم !!!!

البته محمد از یک روز پس از خوردن اون ساندویچ دچاره معده درد وحشتناکی شده که همچنان هم ادامه داره !!! و به گفته ی خودش معده اش بعد از هضم اون ساندویچ از هضم هر غذای دیگه ای سر باز می زنه !!!

 

تا ساعت 10 منتظر موندیم که سرباز محترم اجازه بده وارد سالن ناشران عمومی بشیم !!!

سیل جمعیت مشتاق به ناگاه روانه ی سالن ناشران عمومی شد !! امسال سعی شده بود غرفه ها به ترتیب حروف الفبا منظم بشه و در ابتدای هر راهرویی هم لیست غرفه ها زده شده بود که این مساله در برخی موارد به من خیلی کمک کرد !! در برخی موارد هم کاملا اعصاب بنده رو خرد کرد !!!

 

اول از همه انتشارات روزنه رو پیدا کردم ، سال پیش غرفه ی روزنه عالی بود !! دو ترجمه جدید از رضا علیزاده داشت ، یکی کتاب بینظیر "سیلماریلیون" و کتاب جالبی از "اومبرتو اکو" ضمن اینکه خود رضا علیزاده هم توی غرفه بود ، من هم از فرصت استفاده کردم و حسابی مغزش رو خوردم !!!

گفت که ترجمه کتاب "اطلس سرزمین میانه" رو تموم کرده و کتاب تا اواسط تابستون چاپ میشه قول داد که تا سال بعد "فرزاندان هورین" رو هم ترجمه می کنه کتابی که 25 سال بعد از مرگ تالکین ازش چاپ شده بود !!!

ازش پرسیدم پس "افسانه های نا تمام " چی میشه  خندید و گفت اگه زنده موندیم اون رو هم ترجمه می کنیم !!

 

یک سال گذشت و هیچکدوم از این کتابها نیومد امیدوار بودم که توی نمایشگاه حد اقل چشممون به جمال یکیشون روشن بشه اما امیدم وقتی به غرفه ی روزنه رسیدم کاملا نا امید شد !!!

نه خبری از کتاب جدید بود نه خبری از رضا علیزاده !!! فقط توی لیست کتابای در حال انتشار اسم "اطلس سرزمین میانه "  "فرزندان هورین" و یه کتاب جدید از اومبرتو اکو به چشم می خورد !! بازم جای شکرش باقی بود !!

 

اولین تیرم که به سنگ خورد !!!

رسیدم به انتشارات ققنوس ، طبق معمول ققنوس قرفه ی خوبی داشت  همچنین کتابای خوبی فقط مشکل اینجا بود که من همشونو خونده بودم !!! از کتابای جدیدشم چیزی نخریدم چون اطمینانی به ترجمشون نداشتم !!! ترجیح می دم کتابایی رو که میشه چاپ قدیمشونو پیدا کردو با ترجمه ی قدیمی بخونم !!!

دلم می خواست کتاب فانتزی بخرم، خیلی وقت بود که فانتزی خونم افتاده بود پایین، نیاز به کمی خیال پردازی و افسانه داشتم !!! این شد که رفتم دنیال قرفه ی انتشارات پنجره !!!

اصولا انتشارات پنجره باید توی ردیف "پ" می بود، اما هیچ خبری ازش نبود !! بعد از کلی گشتن غرفه پنجره رو توی ردف "ن" اونم با اسم "نشر کتاب پنجره" پیدا کردم !!! ( اینم از نظم نمایشگاه )

 

به به روحم تازه شد !!

سه گانه "نیروی اهریمنی اش" “ His Dark Materials “ فیلیپ پولمن همون چیزی بود که مدت مدیدی می خواستم  بخرم !!!! خدا فرزاد فربد رو عمر بده ، چه کتابایی ترجمه کرده بود !!

بعد از خرید پک بسیار شیک "نیروی اهریمنی اش" ناگهان چشمم به سری کتابای "هنک سگ گاوچرون" افتاد !! پنجره 16 جلد از 51 جلد این سری رو چاپ کرده بود !! قبلا چندتا از کتابای هنک رو خونده بودم خیلی جالب بود خصوصا ترجمه فرزاد فربد خیلی بامزه در اومده بود !!!

خلاصه اینکه پاهام سست شد و هر 16 جلد رو خریدم !!!!!

 

می تونید هر فکری که خواستید در مورد من بکنید !!! من ترجیح می دم به جای یه ترجمه مزخرف از بهترین کتابای "مارکز" یه ترجمه ی خوب از سری هنک سگ گاوچرون بخونم !!! خوب آدم به کتابای اینطوری هم نیازداره دیگه !!! باور کنید شب اولی که برگشته بودم با تمام خستگیم موقع خوندن جلد اول هنک اونجایی که هنک میره قاطیه گله ی کایوتها از خنده روده بر شده بودم !!! خوندن این سری رو به همه پیشنهاد می کنم ، واسه تقویت روحیه خیلی خوبه ، خصوصا موقعی که مثلا تازه یه کتاب از کامو تموم کردید !!!!

 

من با 21 جلد کتاب از قرفه ی پنجره خارج شدم و کوله خالیم ناگهان وزنی معدل 1 تن پیدا کرد !!!

 

محل بعدی که دنبالش بودم "انتشارات بنفشه" بود !!! این بار دیگه نتونستم بنفشه رو پیدا کنم ( انتشارات بنفشه رو میگم ) و از اونجایی که متین و محمد بیچاره تا اون لحظه دنبال من روان بودند دیگه دلم نیومد بیشتر از اون دنبال خودم بکشونمشون !!!

 

رفتیم به سمت سالن کتب اجنبی !!!!

 

میون راه دوباره از جلوی غرفه ی روزنه رد شدیم و این بار چشممون به روی ماه رضا علیزاده افتاد !!!

با متین رفتیم جلو و سلام کردیم !!!

بیچاره خیلی قیافش چرده شده بود !!!

گفتم آقای علیزاده قول این کتابارو پارسال به ما داده بودید پس چرا هنوز چاپ نشده ؟

گفت :

-          خوب منتظر مجوزیم

-          کتاب "اطلس سرزمین میانه" هفت هشت ماهه توی ارشاد مونده !!!

-          بقیشونم همینطور

گفتم آخه اطلس که چیزی نداره واسه چی نگهش داشتن ؟

گفت :

-          ارشاد ما خیلی شلختس بی نظمه موندیم ببینیم کی نوبت ما میرسه !!

پرسیدم کتاب "افسانه های ناتمام" تالکین رو شروع نکردین ؟

خندید و گفت :

-          حالا بزار همینا چاپ بشه نوبت بقیشم میشه !!

 

خداحافظی کردیمو رفتیم طبقه ی بالا !!!!!

 

 

باز هم ادامه دارد ........................ !!!!!!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo