امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 ساعت 6:10 PM

هی !!!

دیگه از اون شور و حال بعد از امتحان آخری هیچ خبری نیست !!!

تعطیلات دیگه مزه نداره !!! مثل غذای خوشمزه ای شده که از بس خوردیم دیگه حالمون ازش بهم می خوره !!! خصوصا من که زندگی ام چیزی شبیه به یک تعطیلات 22 ساله است !!!

دوران امتحانات هیچ چیز خاصی نداشت !!!

مثل همیشه درس نخوندن ، شب امتحان تا صبح بیدار موندن و فردای اون شب گند زدن به امتحان !!!!

ولی امسال دوتا شب امتحان باحال داشتیم !! 2 شبی که تا صبح با یکی از رفقا تو سر و کله ی هم می زدیم و مثلا درس می خوندیم !! وسط حساس ترین تیکه های درس یهو هوس می کردیم یه نیم ساعتی در رابطه با عقده ی ادیپ با هم حرف بزنیم !! یا به ریش رفقای روشن فکر نمای هم دانشگاهیمون بخندیم که معمولا وقتی چشمشون به ما دوتا می افته قیافه ی فلاسفه ی بزرگ قرن رو به خودشون می گیرند !!!

شبهایی بودند اون دو شب !! دو شبی که اولیش مصادف بود عزاداری من برای حفظ تیم محبوبم هلند !!! و دومیش مصادف با قهرمانی اسپانیا دومین تیم محبوبم در جام ملتها !!!

خوب که فکر می کنم می بینم واقعا بهترین چیز دوران امتحانات همون دوشب بود !!! دو شبی که اگه فزداش امتحان نداشتیم اصلا اونقدر بهمون خوش نمی گذشت !!!

حالا امتحانها تموم شده ، هیچ خبری هم از نقشه هایی که برای بعد از امتحانات کشیده بودم نیست !!! نه حوصله ی نوشتن دارم نه خوندن نه شنیدن نه دیدن !!! انگار مغز اینجانب هم به تعطیلات رفته !!!

 

چهار کیلویی لاغر شدم !!!

مسلما به خاطر فشار ناشی از امتحانات نبوده !! عموما این لاغری های ناگهانی من به علت پیاده روی های دیوانه وارمه !!!!

قبض های تلفون همچنان با چشمانی گشاده از روی میز به من نگاه می کنند !!! من هم در جواب لبخند کجی تحویلشان می دهم !!!

هیچ نظری درباره اینکه این نوشته ها چه هستند ندارم !! حتی نمی دونم برای چی دارم می نویسمشون !! بازم جای شکرش باقیه که دارم یه چیزی می نویسم !!! شاید در انتهای این اراجیف گوشه ای از ذهن پرت و پلایم مرتب تر شده باشه !!!

بحران مالی شدیدی که اخیرا با آن دست به گریبانم بسیاری از تفریحات سالم و نا سالم را از من گرفته !!

البته چندان هم مهم نیست من با این مدل بحران ها زیاد دست به گریبان بوده ام !!! حتی این بحران کمی حس نوستالژی هم برای من داره چون مدتی بود طعم شیرین این مدل بحران ها رو نچشیده بودم !!!

 

بازار کار شدیدا کساد است !!! البته فکر نمی کنم اگر کاری هم پیدا بشه حوصله ی انجام دادنش رو داشته باشم !! حتی با وجود بحرانی که در آن هستم !!!

 

چند ساعت پیش دوستی بهم تلفون کرد !!

با توجه به سابقه ی دوستان این مدلی حتی قبل از برداشتن تلفون هم می دونسم آقا با دوست دخترشون به مشکل برخوردند !!!

اصولا گوش خوبی هستم من !! و از اونجایی هم که قیافه ام کمی شبیه زیگموند فرویده دوستان عزیز بنده رو بهترین فرد برای درد دل های عاشقانه خودشون می بینند !!

تفریح بسیار جالبیست !!!گوش دادن به تفکرات احمقانه و کودکانه یک پسر 24 ساله در باب عشق !!!

بیچاره ها هیچوقت نمی فهمند من چرا موقع سوزناک ترین درد و دل هاشون از فرط خنده اشک ار چشمام جاری میشه !!!

با اینکه هیچ درک حسی نسبت به اون چیزاهایی که می گند ندارم اما سعی می کنم کمی شعور رو جایگزین آن احساسات گرایی مسخره بکنم تا اوضاع کمی آروم تر بشه !!

من تبحر عجیبی در پیش بینی حرکات عاشقانه دارم !!

چند وقت پیش دوستی در باب اینکه دوست دختر محترمشون چند وقتیست بسیار سرد شدند و خیلی بیش از اندازه ناز می کنند داشتند برای ما صحبت می کردند !!

من در جواب صحبت های این رفیقمون گفتم !! تازه کجاشو دیدی هفته دیگه قراره براش خواستگار هم بیاد طرف صد در صد مهندس بسیار پولدار شیک و خوشگل هم هست !!

رفیقمون بهم خندید اما هفته ی بعد زمانی که با صدای لرزان از پشت تلفون به من گفت تو از کجا می دونستی ؟ براش توضیح دادم که این یک تاکتیک احساسی از طرف دخترهاست برای به جوش آوردن قوه ی احساسی پسرها در ادامه هم گفتم چند روز دیگه بهت میگه با اینکه پسره خیلی کیس مناسبی بود ولی من به خاطر تو قبول نکردم !! فکر کنم لازم نیست توضیح بدم که بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد  !!!!

 

خیلی باحاله واقعا !! بزرگترین مشکلات روحی روانی هم سن سالان من برای من حکم تفریحات سالم و شدیدا خنده دار رو داره !!!

این کوچولوها کی می خوان بزرگ بشن !!!

 

ولی کلا درد و دل کردن کار بسیار کثیفیست و من شخصا حالم از افرادی که کوه غم غصه هاشون رو روی دوش دیگرون می گذارند تا یه نفسی بکشند بهم می خوره !!!

 

آخیش راحت شدم !!!

 

..........................................................................................

 

پ.ن : توجه : این نوشته ها از مغز موجودی بیرون اومده که 10 روز گذشته رو کاملا شبیه به یه گوسفند شبیه سازی شده زندگی کرده !!!!  

پ.ن : انتظار نداشتید که چیز بهتری بنویسه ؟؟ !!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 ساعت 6:38 PM

ساعت 6 بعد از ظهر !!!!

 

تنها در طول خیابانی عریض و طویل قدم می زنم !!!!

افکاری بی سر و ته مدام از این سوی به آنسوی ذهن مخدوشم حرکت می کنند !!!!

چرا مغز رادیاتور ندارد !!!!

 

خالق محترم فکرش را هم نمی کرد که این جانور دوپا با ایجاد پدیده ی گلوبال وارمینگ چطور حرارت این کره ی خاکی را هم تراز با حرارت جهنم می کند !!!

شاید جهنم همینجاست !!!

 

کیفم سنگین تر از همیشه است ، هر دو دستم درد گرفته اند !! من هیچ فرقی با خر ابوعلی سینا ندارم !!! آن خر بیچاره هم معمولا در حال کشیدن کتابهای شیخ از این سو به آن سو بود !!!

به عبارت بهتر من هم شیخ هستم هم خر شیخ !!!!

 

روی نیمکت وسط خیابان می نشینم !! این تنها نیمکت خالیست ، چون از نعمت سایه محروم است !!!

 ما که کلا از همه چیز محرومیم سایه هم رویش !!!!

 

دیگر هیچکدام مهم نیستند !!! نه  امتحانی که همین چند ساعت پیش گندزدم نه  1200 تومان داراییم نه  این که 91000 تومان قبض تلفون را چطور تا پس فردا باید بدهم !!!!

تازه قبض موبایل هم در راه است !!!!

 

خیابان ها روز به روز شلوغ تر می شوند !!! انگار نه انگار بنزین سهمیه بندی شده !!! این ملت هیچ چیزشون به ادمیزاد نرفته !!!! اصولا پس از کم شدن بنزین ترافیک بایستی کم بشه اما از اونجایی که مردم ما در همه ی موارد غیر قابل پیشبینی هستند اینبار هم با موفقیت کامل همگان رو شگفت زده کردند !!!

خوبه که خر ابوعلی سینا کارت سوخت نداشته !!!!

 

سر و صدا اذیتم می کند !!! بوق بوق بوق  !!!!!! کاش بوق این ماشینها یکجا همه از کار می افتاد !!! زیپ کیفم را باز می کنم هدفن موبایلم را بیروم می آورم و پس از چند لحظه تمام این سر وصدا ها جای خودشون رو به آهنگ Ruhe یکی از زیباترین آثار Schiller می دهند !!!!

با تشکر از کارخانه سونی برای ساخت چنین هدفون های خفنی !!!!!

 

چشمانم را می بندم و سعی می کنم تابش مستقیم آفتاب بر مغزم را فراموش کنم !!!

شاید خوابم برد نمی دانم !!!

 

چند دقیقه بعد کسی دستم را فشار داد چشمانم را باز کردم ، دختر بچه ای به پهنای صورت به من لبخند می زد !!! با مادرش کنار من نشسته بود !! سیم هدفون را کشید ، هدفون از گوشم بیرون آمد ، باز سر صدا بر من هجوم آورد !!! مادرش گفت سایه کار بد نکن بعد رو به من کرد گفت ببخشید آقا اگه بیدارتون کرد !!! خندیدم و گفتم خواهش می کنم اصولا اینجا جای خوابیدن نیست !!!

 

سایه کوچولو هنوز به من لبخند می زد، دستشو دراز کردو بسته شکلاتش رو طرف من گرفت !! گفت بیا !!!مامانش گقت بیا نه بفرمائید !!! خندیدمو یکی برداشتم !!!

 

 ساعت 7 بعد از ظهر !!!!

 

10 دقیقه بود از سایه کوچولو و مامانش جدا شده بودم اما لبخند اون فسقلی هنوز جلوی چشمم بود !!! حس می کنم جای این موجودات کوچولو بین ما نیست !!! مایی که معصومیت سالهاست از وجودمون رفته !!!!

 

توی انعکاس ویترین مغازه ها به خودم نگاه می کنم،موهای نا مرتب با اون لبخند کج کوله که هیچوقت از صورتم محو نمی شه ، قیافه ی مضحکی پیدا کردم !!!

نمی دونم سایه کوچولو وقتی بزرگ بشه باز هم با همون لبخند به یه آدم کج و کوله مثل من نگاه می کنه ؟ !!!!!

 

ساعت 8 و سی دقیقه بعد از ظهر !!!!

  

هوا انگار کم کم تصمیم به تاریک شدن گرفته !!! هنوز کمی از سرخوشی حاصل از اون لبخند در وجودم هست !!!

به این فکر می کنم که دنیا انگار آنقدرها هم بن بست نیست !!!!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387 ساعت 01:37 AM

 

زندگی من به اندازه ی دایره ایست به مساحت پاهایم !!!!

نه بزرگتر نه کوچکتر !!!

من برای زندگی تنها همینقدر زمین می خواهم !!!

هرچند روی کاغذ و در اداره ی ثبت حتی این دایره را هم ندارم ولی مطمئنم به اندازه آن دایره روی زمین حق آب وگل دارم !!!

من برای مردن هم به مساحتی بیش از این دایره نیازمند نیستم !!! روزی دوستی به من گفت وصیت کرده ام پس از مرگ مرا بسوزانند !!! برای چه این وصیت را کرده بود مهم نیست !!! مهم این است که وصیت جالبی کرده بود !!! من هم به این فکر کردم که اگر جنازه ام را بسوزانند به راحتی در همان دایره جا می شوم !!! پس خواهشمندم پس از مرگ مرا بسوزانید !!! بعد خاکسترم را در همان دایره چال کنید ترجیحا یک بوته گل هم روی خاکسترم بکارید !!!!

 

عکس و سنگ قبر و نام نشان هم لازم نیست !!!

 

........................................................

 

پ.ن : من هیچ وقت پستی را به کسی تقدیم نکردم !! ولی می خواهم این پست را تقدیم کنم به دایره ی عزیز که بی اجازه از اسمش استفاده کردم !!!

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387 ساعت 6:27 PM

دلم می خواهد متحول شوم !!!

نه از آن تحولات الکی !!!

تحولات پایه ای !!!

تحولی که آینده ام را کاملا دگرگون کند !!!

تحولی که زندگی را برایم آسان تر کند !!!

تحولی که باعث  شود من هم مثل خواهرم راحت و بی دغدغه مثل پدرم آرام و متین !! یا مثل مادرم صبور و بردبار شوم !!!

تحولی که اسم تمام سایت های سیاسی خبری را از لیست سایتهای مورد علاقه ام پاک کند !!!

تحولی که باعث شود دیگر به این فکر نکنم که چرا نان و پنیر اینقدر گران است !!!

تحولی که رقم رشد تورم را در برابر چشمانم عددی بی ارزش کند !!!

تحولی که موقع خرید گوجه فرنگی نگاهم را از برچسب قیمت به رنگ و اندازه آنها بیندازد !!!

تحولی که سهمیه بندی بنزین را برایم کاری بسیار شایسته و ارزشمند در راستای منافع مردم کند !!!

تحولی که بعد از آن دیگر به ماموران حراست دانشگاه که حساب تعدادشان از دستم در رفته به چشم عنصری اضافه نگاه نکنم !!!

تحولی که بعد از آن فکرکنم این حراستی ها فقط برای ما دانشجویان نیستند، هستند اساتید و کارکنانی در دانشگاه که آنها هم جایزالخطا اند !!!

تحولی که بعد از آن هر روز به حراستی ها سلام و خسته نباشید بگویم !! شاید به آنها کمک هم بکنم!!!و حتی بهشان پیشنهاد بدهم که یک پست ویژه در اتاق مدیر آموزش دانشگاه دایر کنند !!!

تحولی که اسم تمام جناح های سیاسی را از ذهنم پاک کند !!

تحولی که پس از آن فراموش کنم که رئیس جمهور کیست دولت چیست مجلس کجاست !!!

تحولی که پس از آن از هیچ چیز و هیچکس شکایتی نکنم !!!

تحولی که پس از آن دیگر به ترانه های جان لنون و نوای پینک فلوید گوش نکنم !!فراموش کنم که اصلا موسیقی هم هست !!

تحولی که بعد از آن تمام کتابهای کتاب خانه ام را به سمسار بسپارم و به جای همه ی آنها یک کتاب توضیح المسائل بخرم کتابی که به خیال عده ای گمراه نویسنده اش یکی از مفسدان اقتصادیست !!!

تحولی که بعد از آن اگر کسی برای سخنرانی به دانشگاهمان آمد و شروع کرد به داد و بی داد و افشاء نام مفسدان اقتصادی به جای سر دادن ندای "افشاء کن آفشاء کن" سرم را زیر بیندازم و به خانه برگردم !! اگر توانستم چند نفری را هم باخود ببرم !!! حتی در طول راه به این فکر نکن که صدهزار تومان چند کیلو پوست هندوانه می شود !!!

تحولی که بعد از آن ابدا خیال نکنم این افشاء و افشاکاری ها تلاشی است مذبوهانه برای بازگرداندن آبروی رفته ی دولت مهرورز !!!

تحولی که بعد از آن به هسته ای شدن کشورم ببالم و افتخار کنم به دانش بومی هسته ایمان و به ریش برادران روس بخندم که فکر می کنند ما انرژی هسته ای از دولتی سر آنها داریم !!!

تحولی که بعد از آن بعدازظهرهای پنج شنبه خودم را در سیل پسران و دخترانی که در حال قدم زدن در خیابان ها هستند غرق کنم ، از صمیم قلب با آنها احساس نزدیکی و یکی بودن داشته باشم و بزرگترین دل مشغولی ام تیپ و لباسم باشد و اینکه دخترها به من چطور نگاه می کنند !!! شماره بدهم و شماره بگیرم ، چت کنم ، آداب مخ زدن یاد بگیرم ، هر شب کل یاهو 360 را شخم بزنم و داف های جدید برای مخ زنی کشف کنم !!!

تحولی که بعد از آن بهترین تفریحم تنها قدم زدن و حرف زدن با خودم نباشد ، به این عادت کنم که دست کسی در دستانم باشد در حالی که هر هفته دنبال کشف کافی شاپ دنج و خلوت هستیم و هر ده دقیقه یک «دوست دارم» رمانتیک تحویل هم می دهیم و دلمان تاپ تاپ کند که سر کله ی دوستان امر به معروفی پیدا نشود !!!

تحولی که پس از آن به این فکر نکنم که تا آخر عمر تنها و مجرد هستم و هیچگاه پدر نخواهم شد !!!

تحولی که مرا کاملا بالعکس کند !!!

 

دلم تحول می خواهد !!!!!

تحول در فکر  !!!

تحول در خیال !!!

تحول در دیدن !!!

تحول در شندیدن !!!

تحول در خواندن !!!

تحول در نوشتن !!!

تحول در اندیشیدن!!!

تحول در پرستش!!!

تحول در زیستن !!!

تحولی که شاید رنگ آرامش را نشانم دهد !!

 

ای کاش بیاید این این تحول پیش از آنکه قفس موشها را جلوی صورتم ببندند !!!!!

........................................................................

پ.ن : این تحول یعنی خر شدن !!! یعنی گوسفند وار زندگی کردن !!!یعنی آرام و بی سر و صدا چریدن در این مرتع بی سر و ته !!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387 ساعت 6:01 PM

روزهای بسیار افتضاحی ایست !!

در حالی که امتحان های همه داره تموم میشه امحان های ما داره شروع میشه !!!

و از اون افتضاح تر شروع بازی های جام ملتهای اروپا می باشد که با امتحان های ما مقارن گشته !!

البته من هیچوقت به فوتبال یا کلا ورزش علاقه ی چندانی نداشتم !!!موقع بچگیم همیشه به این فکر می کردم چرا بیست و سه نفر آدم بزرگ اینطور دارند دنبال یه توپ می دوند !!

 هیچوقت هم ورزشکار خوبی نبودم نه در فوتبال نه در هیچ ورزش دیگه ای !!! به همین خاطر هم بود که همیشه موقع تیم کشی توی زنگ ورزش مدرسه من بدون تیم می موندم یا دیگه به زور به عنوان یار ذخیره انتخاب می شدم !! البته یار ذخیره ای که هیچوقت تعویض نمی شد !! هیچوقت هم شکایتی نداشتم !! چون زنگ ورزش بهترین موقع بود برای کتاب خوندن !!

سال چهارم دبستان معلم ورزش خیلی خوبی داشتیم !!

وقتی من رو موقع کتاب خوندن کنار زمین می دید می گفت :

      -    تو داری مثلا ورزش میکنی !!

      -    منم می گفتم بله آقا ورزش فکری می کنم !!!

بعد می یومد کتاب رو از دستم می گرفت یه نگاهی به پشت جلدش می انداخت و می گفت :

-          ماشاالله ورزش های سنگینم می کنی !! کتاب گروه سنی (ه) یکم برات زود نیست !!

-          نه آقا ورزشکار خوبی هستیم ما !!

یه بار که دید من یه کتاب خیلی کلفتی دستمه اومد نزدیک و دید روی کتاب نوشته "من و کودک من" !!!

با تعجب یه نگاهی به من کردو گفت :

-          بچه این کتابو از کجا آوردی ؟

-          از تو کتابای مامانم برداشتم فکر کنم اینو قبل از اینکه من به دنیا بیام می خونده !!

از فرط خنده اشک توی چشماش جمع شد !! بعد گفت :

-          تو اصلا می فهمی این تو چی نوشته ؟

-          نه چندان ولی جالبه

-          چیش جالبه !!!

-          اینکه یه بچه چطوری تو شکم مامانش بزرگ میشه !!

کتابو ازم گرفت و گفت :

-          ببین عزیزم کتاب خوندن کار خوبیه اما آدم نباید هر کتابی رو بخونه ، این کتاب مال خانوم هاست اصلا هم به درد تو نمی خوره ، همین امروز میری میگذاریش سر جاش ، باشه ؟

-          چشم !! ( البته من اینکارو نکردم و خوندن اون کتاب رو تا جایی ادامه دادم که دیگه هیچی ازش سر در نمی آوردم )

-          حالاب برو با بچها ورزش کن مثلا زنگ ورزشه ها !!!

درسته که من از لحاظ تکنیکی در ورزش هیچ حرفی برای گفتن نداشتم اما موقع امتحان که میشد چون پای نمره وسط بود از جون مایه می گذاشتم !!! همیشه جزو سه تا رکورد اول دو بودم !!! تنها کسی بودم که می تونست بارفیکس بره و در پرش همیشه اول بودم !!اما موقعی که پام تو زمین فوتبال می رسید گند می زدم !!!

در کل دوران فوتبال بازی کردنم در مدرسه 2بار گل زدم !! چه حالی میده این گل زدن !! وقتی بچه ها می ریختند دورم و هورا می کشیدند تازه می فهمیدم این بازیکنای فوتبال چرا وقتی گل می زنند اینقدر جوگیر می شند !!!

همین اواخر به اصرار دوستان تصمیم گرفتیم یه سالن فوتبال بگیریمو هفته ای یه جلسه با بچه ها بریم فوتبال !! البته من اینکارو به خاطر این کردم که مثلا یه ورزشی کرده باشم و بچه ها رو حداقل هفته ای یه بار ببینم !!!

بچه ها اصلا از اینکه منو دعوت کردند نا امید نشدند ، چون بقدری به فوتبال بازی کردن من می خندیدند که کلا خود بازی یادشون می رفت !! البته من پست حساس دروازه بانی رو به عهده داشتم و حتی در مواقعی بسیار موثر ظاهر می شدم !!! چون بازیکن مهاجم حریف به محض اینکه منو با اون قیافه ی هاجو واج توی دروازه می دید خندش می گرفت و ضربه ی آخر رو گند میزد !!!

 

ورزش دیگه ای که به اون خیلی علاقه داشتم شنا بود !!! با ذوق بسیاری در اولین جلسه کلاس شنا شرکت کردم غافل از اینکه این جلسه اول نبود جلسه پنجم بود و بچه ها دیگه کم کم داشتند می رفتند سمت قسمت عمیق !! خلاصه اینکه مربی همه رو فرستاد توی بخش عمیق که حرکت دوچرخه رو امتحان کنند منم از کنار استخر داشتم نگاهشون می کردم ( اون موقع من کلاس سوم دبستان بودم ) !!

یهو مربی به من گفت :

      

-          تو چرا نرفتی تو آب ؟

من تا اومدم حرف بزنم منو بلند کرد انداخت تو آب !!!

غرق شدن حس باحالی بود !!

ولی بد از چند ثانیه کلا باحالیشو از دست داد !!

مربی محترم دید انگار من دارم میرم ته استخر !! گفت :

-          پا بزن بچه جون !!!

ولی دید خیر من بازم دارم میرم ته آب !!

مربی محترم یه چوبی داشت که وقتی یکی داشت غرق می شد این چوبو می انداخت طرفش تا چوبو بگیره بکشدش بالا !!!

چوبو انداخت طرف ما و از شانس بد چوب صاف خورد تو سرم !!

در نهایت یک جوان فداکار که دید من جدا دارم غرق می شم منو گرفت و از آب بیرون آورد !!

مربی بیچاره که دیگه واقعا ترسیده بود گفت :

-          تو جلسه چندمته ؟

-          جلسه ی اول !!

-          پس چرا نگفتی ؟

-          شما گذاشتی ؟

کلی منت منو کشید که به مامان بابام چیزی نگم !! از اونجایی هم که من از همون بچگیم انسان بسیار جوانمردی بودم گذشت کردمو بیخیال شنا شدم کلا !!!

البته هنوز استخر می رم ولی از اون خط قرمز اون وسط رد نمی شم !!

 

این بود کل تاریخچه ی ورزشی من !!! حالا چرا مطلب ناگهان به این موضوع گرایش پیدا کرد من نمی دونم !!! ولی حس نوستالژی جالبی داشت نوشتن این چیزها برام !!!

راستی بیلیارد هم ورزش محسوب میشه ؟

اگه حسابه من در این ورزش چندان بد نیستم !!

به قول امام امت که می گفت : " من خودم ورزش نمی کنم اما ورزشکاران را ...... !!!! " ( یه همچین چیزی ) من هم ورزش رو دوست دارم ولی خلاصه وقت ندارم زیاد بش بپردازم !! و از اونجایی که هیچ آدمی کامل نیست من هم تصمیم گرفتم قسمت ناقصم مربوط به ورزش باشه !!

اصلا هم از این تصمیمم ام ناراضی نیستم چون مثلا اگه از علی دائی بخوان درباره ی اورسن ولز حرف بزنه هیچی نداره بگه ولی عوضش من 3 ساعت می تونم درباره ی اورسن ولز فک بزنم !!! : )

 

خوش باشید اما نه از نوع الکیش !!!

 

...............................................................................................

پ.ن : در همینجا پشتیبانی کامل خودم از تیم محبوبم هلند رو اعلام می دارم و امیدوارم هلند امسال دیگه قهرمان بشه !!! : )

پ.ن : مارکو فانباستن مربی هلند مربی بسیار خوش تیپی می باشد و من خیلی دوستش دارم !! باید مربی های دنیا یاد بگیرن !! ( قابل توجه اون مربی های ماله کش خودمون که روز مسابقه استقلال پرسپولیس چفیه می اندازن گردنشون !!!

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo