دوست دارم بنویسم و هر روز اینجا را آپ تو دیت کنم تا بلکه چند سال دیگر ، از خواندن نوشته های امروزم لبخندی کخ روی صورتم بنشید و افتخار کنم به اینکه دیگر آن "کوچولوی" چند سال پیش نیستم !! هر چند به هر حال من همان "کوچولوی" دیروزم که امروز با قدی بلند تر و دست و پایی کشیده تر می رود داخل سفینه ی شهر بازی می نشیند و ذوق می کند از تاثیر نیروی گریز از مرکز روی اسید معده اش و مشاهده ی دست هایی که در حین چرخش در هم گره می خورند ، خواهی نخواهی تاریخ همواره در حال تکرار خویشتن است عزیزم.
خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم نشستمو به نوشته های پست قبلیم می خندم !! واقعا موجودات خنده داری هستیم ما !! مایی که بزرگترین کلاه تاریخ سرمون رفته و جز خنده های عصبی و گه گاه داد و بی دادی بی فایده کاری از دستمون ساخته نیست !! مردم فراموشکار ما تا همین چند هفته ی آینده تمام داستانی که بر سرشون گذشته رو در هیاهوی قبض آب و برق و تلفن ، قسط وام ، خرج شکم و باجی که کلا برای زنده بودن باید داد فراموش خواهند کرد و به محض شروع دوباره سفرهای استانی همچون گاو و گوسفند به دنبال مرکب همایونی روان خواهند شد !!! بی شک تئوریسین ها سیاسی دنیا انگشت به دهان در کف نظام سیاسی کشور ما خواهند ماند !! نظامی که ترکیبی غریب از کومونیسم ، فاشیسم ، پوپولیسم !! توتالیتریسم !! کوبیسم !! امپرسیونیسم !! رئالیسم !!! سورئالیسم و خیلی مکاتب کوفتیه دیگس !!!!!
پ.ن : لکه خون رو اگر زود پاک نکنی مجبوری تا آخر عمر دامنت رو لکه دار ببنی !!! ولی خوب لکه ی بعضی خون ها رو با هیچ شوینده ای نمیشه پاک کرد !! مگه نه؟!!!

