سریال زنان سرسخت سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388 ساعت 4:14 PM

دوست دارم بنویسم و هر روز اینجا را آپ تو دیت کنم تا بلکه چند سال دیگر ، از خواندن نوشته های امروزم لبخندی کخ روی صورتم بنشید و افتخار کنم به اینکه دیگر آن "کوچولوی" چند سال پیش نیستم !! هر چند  به هر حال من همان "کوچولوی" دیروزم که امروز با قدی بلند تر و دست و پایی کشیده تر می رود داخل سفینه ی شهر بازی می نشیند و ذوق می کند از تاثیر نیروی گریز از مرکز روی اسید معده اش و مشاهده ی دست هایی که در حین چرخش در هم گره می خورند ، خواهی نخواهی تاریخ همواره در حال تکرار خویشتن است عزیزم.

 

خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم نشستمو به نوشته های پست قبلیم می خندم !! واقعا موجودات خنده داری هستیم ما !! مایی که بزرگترین کلاه تاریخ سرمون رفته و جز خنده های عصبی و گه گاه داد و بی دادی بی فایده کاری از دستمون ساخته نیست !!  مردم فراموشکار ما تا همین چند هفته ی آینده تمام داستانی که بر سرشون گذشته رو در هیاهوی قبض آب و برق و تلفن ، قسط وام ، خرج شکم و باجی که کلا برای زنده بودن باید داد فراموش خواهند کرد و به محض شروع دوباره سفرهای استانی همچون گاو و گوسفند به دنبال مرکب همایونی روان خواهند شد !!! بی شک تئوریسین ها سیاسی دنیا انگشت به دهان در کف نظام سیاسی کشور ما خواهند ماند !! نظامی که ترکیبی غریب از کومونیسم ، فاشیسم ، پوپولیسم !! توتالیتریسم !! کوبیسم !! امپرسیونیسم !! رئالیسم !!! سورئالیسم و خیلی مکاتب کوفتیه دیگس !!!!! 

 

پ.ن : لکه خون رو اگر زود پاک نکنی مجبوری تا آخر عمر دامنت رو لکه دار ببنی !!! ولی خوب لکه ی بعضی خون ها رو با هیچ شوینده ای نمیشه پاک کرد !! مگه نه؟!!!

یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 ساعت 01:11 AM

برام سواله که اگر خدای ناکرده تا ده پونزده سال دیگه زنده موندم و کسی روزی ازم درباره ی 22 خرداد 88 چیزی پرسید باید چی بهش جواب بدم !! خیلی هامون شاید صدامون رو یکم بیاریم پایین و بگیم : 22 خرداد ؟!! یادم نمی یاد !! خبری بوده مگه ؟!! یه عده ی دیگه شاید بگن : یه جوی بود ملت و گرفت !! بعدشم یه کم سر و صدا به پا شد و آخرشم مثل تمام وقایع تاریخی این مملکت قضیه ختم به خیر شد رفت !!! بعضی ها شاید یه آهی از ته دل بکشن و حسی یادشون بیاد تو مایه های حس روزی که با اولین دوست دخترشون بهم زدن !! بعدم با یه چشم غره پرسشگر محترم رو بفرستند پی کارش !!! شایدم بگن : می دونی روز عجیبی بود خیلی اتفاقی سامانه ی sms کشور چهار پنج روز از کار افتاد !! اینترنت هم به دلایلی کلا از دست رفت !! سایت فیس بوک طبق معمول فیلتر شد و تلوزیون ایران یه بخشی از اخبار رو نرسید برای مردم پخش کنه !! شایدم یادشون رفته بود درست نمی دونم !! تلویزون ها اجنبی هم که اون اخبار فراموش شده رو معمولا پخش می کنند کلا از کار افتادند رفت !!! آهان یه چیزایی هم از تقلب و دست بردن توی یه چیزی یادم میاد ولی واضح نیست ، هرچند مهم هم نیست ، قضیه فیس بودک از همه بیشتر من رو چزوند !!!  البته شاید افرادی هم باشند که بقض گلوشون رو بگیره و بگن : اون روز دیگه هیچوقت تکرار نشد !! تنها روزی که مردم یک دل یک صدا چنان مشت محکمی به دهان ایادی استکبار زدند که دستشون تا چهار سال در می کرد !! یه مشتی خود فروخته ی اجنبی حسابی سر جاشون نشونده شدن !! تازه ما کلی روز بعدش با موتور توی خیابون خوش گذروندیم و چند ماه بعد هم از صدقه ی سر اون وامی که بهمون دادن حسابی زندگیمون رو زیرو رو کردیم !!! ولی من واقعا نمی دونم باید چی بگم ؟!! اگر روزی کسی از من درباره ی 22 خرداد 88 چیزی پرسید !!! باید بگم روزی بود که به این راحتی ها از یاد نمی برمش !! روزی بود که شخصیت من و خیلی های دیگه بوی لجن گرفت !!  روزی که عده ای جلوی چشمم لگد مال شدن غرورم رو جشن گرفتن و من در اعتراض هیچ صدایی از گلوم بیرون نیومد !! روزی که مایه سر افکندگی شصت هفتاد درصد ار آدما ایه که سنشون از هفده سال بیشتر بود و امیدشون به شرایطی بهتر زیاد !! روزی که صفحه ی پاک شناسنامه ی خیلی ها رنگ عوض کرد و قدر و ارزش یک شهروند درجه ی اول بهشون نشون داده شد !! روزی که تن کارل مارکس حسابی توی گور لرزید و روی پیشونیه خیلی از مفسرین سیاسی اجتماعی عرق شرم نشست !! روزی که من فهمیدم Big Brother is watching you !! یعنی چی !!! معتقدین به اصل دوگانه باوری باید 22 خرداد 88 رو روز ملی خودشون نامگذاری کنند باید !!! شاید هم بشه اسم این روز رو گذاشت روز پیروزی جاهلیزم به سوسولیسم !! اصلا هرچی دلتون خواست اسمش رو بگذارید !! حالا من خیلی چیزها رو بهتر می فهمم !! خوش به حالم !! می دونم که روزی به تمام مزخرفاتی که می نویسم خواهم خندید !! مردشورش رو ببره اصلا !! بی خیال !!!

 

کلافم از ناتوانی در چسبوندن 4 تا جمله به هم ، فراری نیست از هذیون گویی و محمل بافی، فراری نیست از تمام این کلافه گی ها و بی خیالی ها !! چهار سال پیش قهوه ترک 800 تومان !! حالا 2500 تومان !! چهار سال بعد ........!! از شکلات تخته ای چیزی نمیگم !!!

 

آخرین دیالوگ های کالین فارل توی In Bruges مرتب از ذهنم می گذره !! اون  Bruges کوفتی نسبت به اینجا بهشته Martin McDonagh انگار تا حالا پاشو اینطرفا نگذاشته !!!! خدا لعنت کنه Burwell  Carter رو، این لعنتی انگار برای زندگی من موزیک متن ساخته !!!!

 

 

دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 00:52 AM

به خاطر می آورم تمامی آن ساعاتی که

 

مدرسه را خیره به ساعت

 

در انتظار زنگ تفریح ، زنگ ناهار ، یا زنگ رفتن می گذراندم.

 

در انتظار هر چیزی جز مدرسه.

 

معلمانم چه راحن تاخت و تاز می کردند با جسی جیمز

 

در تمام آن زمان هایی که از من دزدیده بودند.

 

                                                                  ریچارد براتیگان

 

در زندگی من حجم عظیمی از بی خیالی بی دلیل این سو و آن سو می رود !!!

یک حجم کاملا قابل توجه  !!

هی من هنوز زندم !!! یا لا اقل اینطور فکر می کنم !!!!